خرید بک لینک
بچه که بودیم شعارش این بود که آدم نباید وقت تلف کند و باید دائم درس بخواند و کار کند. حتی اگر تمام مشقهایمان را هم نوشته بودیم و درسهای فردا را هم دوره کرده بودیم نمیتوانستیم با خیال راحت بنشینیم و تلویزیون ببینیم. تا طرف تلویزیون میرفتیم میگفت کتابت را بیاور ازت درس بپرسم ببینم بلدی؟

حتی ظهر های جمعه هم باید تمرین ریاضی و رسم هندسه تمرین میکردیم. دلمان برای کارتون های پسر شجاع و ممول و چوبین پر میزد ولی باید تسلیم میشدیم. میگفت اصولن تلویزیون دیدن کار بیهوده و وقت تلف کردن است.

حالا خیلی از آن روزها گذشته. از بچگی های اخته شده ی ما و نخ های بریده شده ی بادبادک های رویا مدتها گذشته. موهایش سفید شده و از وقتی بازنشسته شده کنج خانه نشسته و هیچ کاری نمیکند.

این شبها سریال دونگی را برای بار پنجم از شبکه 5 تماشا میکند. تکرارهایش را هم میبیند. وقتهای دیگر هم پشت کامپیوتر اسقاطی کنج اتاقش مینشیند و سایت های خبری را زیر و رو میکند.

من مانده ام و حسرت کودکیهای زنده به گور شده ام. و قلبی که احساس میکند به او خیانت شده است. خیانتی هولناک!

برچسب: خیانت,خیانت به انگلیسی,خیانت زن به شوهر,خیانت به همسر,خیانت زن شوهردار,خیانت به شوهر,خیانت به شوهر به انگلیسی,خیانت همسر,خیانت زنان شوهردار,خیانت به شوهرم, نویسنده: نگین رحیمی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 12:52

صفحه بندی